تبليغاتX
واژگاني مغشوش

دوشنبه یکم فروردین 1390

سال نو ... روز از نو روزی از نو

حیلی جالب بود

سال تحویل شد

اما هر چی فکر کردم کسی به ذهنم نرسید که زنگ بزنم تبریک بگم

 

و م :

دوباره نوشتم ... به بهانه نه به بها

نوشته شده توسط احمد در 4:2 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه نوزدهم آذر 1388

سیب



سیبی که زارت خورد پس کله نیوتن

سیب نبود سیگنال بود !!!



وم 1 :
ای که هر چی میکشیم از این سیب میکشیم !
وم 2 : چه کرد مامان حوا با آدم با اون سیب !!
.
.
.
.
.
وم 3 :
باز میگردیم




نوشته شده توسط احمد در 10:7 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و دوم دی 1387

جدا ؟؟؟!!!!

 و م !!!! :

نميدونم از جايي شنيدم يا حرف خودمه ... ولي فکر ميکنم حرف خودمه :




هيچ وقت حرفهاي من رو جدي نگير ... ولي دليلي هم نداره حرفهاي من جدي نباشه ....




نوشته شده توسط احمد در 1:42 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیستم دی 1387

عاشورا



بياييد*ييم*يم  بيشتر و بهتر به عاشورا بينديشيم *شيد*شم



و م :

روزهاي جديد بزرگ شدن



نوشته شده توسط احمد در 17:47 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هفدهم دی 1387

انتخاب مسير

شنا کردن تو جهت آب از عهده ماهي مرده هم بر مياد !!

.

.

.

.

سکوت هميشه علامت رضا نيست ، گاهي نشانه کم آوردن و نداشتن جواب است !!!



و م :

ارتباط

نوشته شده توسط احمد در 14:5 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و دوم آذر 1387

دلیل

بعضی وقتها برای انجام بعضی کارها نیاز به بعضی دلایل نیست !!!



و م :

نمیدونم چرا





نوشته شده توسط احمد در 21:39 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دهم آذر 1387

فریاد پرسکوت


سکوتی کرکننده تو گوشم سوت میکشه !!!

نوشته شده توسط احمد در 12:14 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه ششم آذر 1387

اعتقادات

كافر نمي شوم هرگز ، زيرا  به  نميدانم هايم ايمان دارم









نوشته شده توسط احمد در 21:43 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سی ام آبان 1387

تکبر

تکبر کردن با افراد متکبر ، از تواضع است .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

امام علی (ع)




و م :
شخصیت عوض میکنیم




نوشته شده توسط احمد در 11:20 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387

خود کرده را تدبیر نیست !!!

وقتی تو آینه رو نگاه کردم دیدم یارو چند لاخه از موهاش سفید شده !
                   

    و م :
نمیدونم از خودمه یا از خدامه ؟!!!





نوشته شده توسط احمد در 11:51 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سیزدهم آبان 1387

خود خودت !!!


چيزي وارد زندگي ات نمي شود ، جز آنچه خود با تفكر مكرر فرا ميخواني !




و م 1:
تا به حال فكر كردي چقدر بدبختي ؟
و م 2:
هر لحظه از زمان را از آن خود گردان (مثل چيني)
نوشته شده توسط احمد در 20:0 |  لینک ثابت   • 

شنبه سیزدهم مهر 1387

امروز .... فردا

امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست، پس اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید


و م :
به اندازه كافي حوصله ندارم 
نوشته شده توسط احمد در 21:47 |  لینک ثابت   • 

شنبه یکم تیر 1387

سر چشمه


آب رو ديدين ... چطور وقتي گل ميشه ، چند قدم جلوتر که مي ره دوباره صاف ميشه ، آبه ديگه ، پاکه ، زلاله ، صافه ...

مگه اينكه از سرچشمه گل آلود باشه



نوشته شده توسط احمد در 9:55 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387

از يه طرف ديگه ببين

درسته يك كم سخته
ولي پيشنهاد ميكنم با اينكه سخته ولي دو چرخه رو هر چند وقت به چند وقت از طرف سمت راستش سوار شي تا بفهمي كه سمت راست دوچرخت هم كثيفه !!!!!!




و م :
آي حال ميده
آي حال ميده
مثلا با كلي اعتماد به نفس و كلي اتو كشيده و سر سنگين بري تو يه نمايشگاه ماشين كه مدلهاي ماشينش همه اونور آبي و مدل 2009!!! و از صاحاب نمايشگاه كه خيلي محترمانه داره باهات صحبت ميكنه بپرسي : ببخشيد جناب قيمت پيكان جوانان مدل 57 الان تو چه حديه !!!!




نوشته شده توسط احمد در 14:25 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه چهاردهم خرداد 1387

افق دید

وقتي امتداد خيابون رو ديدم بهش گفتم :چي ميبيني ؟
گفت : يه دونه آدم داره از جلومون رد ميشه ... يه دونه هم ماشين كنار خيابون پارك كرده .و ديگر هيچ(به به !)
بعدش گفت : خب تو چي ميبيني ؟

 

گفتم : من ؟ يه آدم رو ميبينم كه از جلو رد شد ... يه ماشين كه كنار خيابون پارك كرده ... كنار آسفالت خيابون كنده شده ... روي ديوار اونور خيابون تبليغات نوشته ... اون پيرمده رو باش سه تا چهارراه اونور تر ... اون دوچرخه اي رو باش از اون دور داره رد ميشه ... اون كبوتره رو ميبني رو آسمون داره پرواز ميكنه ؟ ... اون چراغ راهنما رو ميبيني اون ته ؟ انگاري رنگ چراغ سبزه ... اون بچه رو كنار خيابون ميبيني داره تاتي تاتي ميكنه ؟... اون ......

گفت : اوووووووووووو .... صبر كن بابا ، كي ميره اين همه راه رو ... منم اينارو ديدم كه چي مثلا ؟
گفتم : نه ديگه ... وقتي من گفتم اينارو ديدي ... افق ديدت اونقدر پايين بود كه فقط جلو پاتو ديدي !!!!


و م :
هر چي دورتر رو ببيني بيشتر ميتوني بپري

 

نوشته شده توسط احمد در 11:44 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387

برداشت آزاد . . .

 

آب را گل نكنيم :
                       در فرودست انگار، كفتري مي خورد آب . . . !!!

 


 

 

و م :
طبيعت بکر با بوي تند پهن گاو ....
                                              باز هم قشنگه !!! ... .

 

 

نوشته شده توسط احمد در 19:24 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387

پارادوكس هاي گفتاري

گر مسلماني از اين است كه احمد دارد
                                                        آه ! اگـــر از پس امـــروز بوَد فـــردايي

.
.
.
.
.
.
.
.
.

و م 1 :
چي فكر ميكردي و چيشد ؟
و م 2 :
فعلا اموراتم رو با دزدي ميچرخونم
و م 3 :
خواجه چه فكر ميكرد و چه شد !!!
و م 4 :
پارادوكس هاي گفتاري در شعر
و م 5 :
يادم رفت كه بيت قبليش رو بنويسم

اين حديثم چه خوش آمد كه سحر گه مي گفت
                                                            بر در ميكـــده اي ، بـــا دف ني ترسايـــي :






نوشته شده توسط احمد در 11:26 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387

شبهه

گفتم : شبهه
گفت : خب طبق معمول ... چيزه جديدي نيست ... اينبار چي هست ؟
گفتم : مگه نميگي خدا همه جا هست !!!
گفت : بر منكرش لعنت .
گفتم : خب جناب معتقد نشونش بده
گفت : خدا رو ميخواي ببيني
گفتم : آره ... اگه راست ميگي نشونش بده ... چرا من نميبينمش ؟؟؟!!!!!
خنده اي از روي تمسخر بهم زد و گفت : خدا كه همه جا هست ... تو با چشات چيكار كردي كه نميبينيش
.
.
.
.
.
.
و م 1:
وقتي فكر كني خيلي دوره ... خيلي ... چرا؟
و م 2:
نيم از عالم خاك ..... چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم .
نوشته شده توسط احمد در 12:34 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387

زنبيل ميوه

مثل زنبيل پر از ميوه ، تب تند رسيدن دارم ....
.
.
.
.
ولي ناگهان كيف ام سكته كرد




و م :
بيچاره سهراب چه فكر ميكرد و چي شد
نوشته شده توسط احمد در 10:6 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387

كي چيكار ميكنه ؟

ميدوني چيه ؟

براي من اين مهم نيستش كه كي چيكار ميكنه ....

ولي
.
.
.
.
و م :
ولي براي من اين مهم هستش كه كي چيكار ميكنه !!!





نوشته شده توسط احمد در 23:40 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه نوزدهم فروردین 1387

فال احساس ...!!!

گفت
گفتم
گفت
گفتم
جايگاه رو مشخص كردم
سركشي رو معلوم كردم
تهديد كرد و تهديد كردم
.
.
كدوم راه رو انتخاب كنم ؟

رفاقت يا عدالت ؟
سنتي يا نوآوري؟
ايستايي يا آغاز؟
.
.
چشماتو ببند
يه فال بگير (بيخيال ... حتما كه نبايد حافظ باشه ... يه شعر ... يه جمله ... يه حرف)
نه بيخيال وزن

حالا انگشت بذار لاي احساست
بازش كن
..............................
به به
به به



و م 1:
از عقيده هاي برحقت با تمام وجود دفاع کن چرا که سکوت :سرآغاز کار براي ويراني توست!!!!
و م 2:
دوباره چشمات رو ببند... يه نفس عميق ....
و م 3:
آب رو ريختي رو آتيش



نوشته شده توسط احمد در 23:18 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387

اول خدا ... آخر خدا

ما همه كافر كفريم و خدا كافر ماست
                                    
                                              ما همه بنده نوازيم و خدا بنده ي ماست





و م 1:
اگه جنبشو نداري نخون كه متهم به بي خدايي نشم !!!
و م 2 :
اگه معنيشو نفهميدي در موردش فكر نكن كه متهم به بي ديني نشم !!!
و م 3 :
اول خدا . . . آخر خدا .
نوشته شده توسط احمد در 18:41 |  لینک ثابت   • 

شنبه دهم فروردین 1387

چي ميگه ؟؟؟!!! ...

چون قبولش نداشتم وقتي از موجودات فضايي برام حرف زد مسخره كردمش و بهش خنديدم !!!
.
.
.
چون قبولش داشتم وقتي از تاريخچه باستاني سيمرغ برام حرف زد به موجودات فضايي علاقه مند شدم !!!






و م 1 :
نگاه نكن كي ميگه ... گوش كن چي ميگه  ...
و م 2 :
چشماتو ببند ... فكر كن نشستي رو صندلي زمان ... به اندازه يك پلك زدن تو زمان گم شو !!!
و م 3 :
دوست داري كجا بري؟
نوشته شده توسط احمد در 19:48 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هشتم فروردین 1387

من خر ... تو خر


بـر سـر در طــويلـه خـران نـوشـته به زر
نيست هيچ حــزبــي از ايـن حزب بالاتر
دنيا طويله ايست در آن بــي شمـار خر
من خر ؛ تو خر ؛ زمانه خر ؛ روزگـــار خر
زنهار ، اگر كسي به تو گفت خري مرنج

زيرا خري به خري گفته است خر

 
 
و م ۱:
             دانلود کن
و م ۲ :
شعار حزب خران در زمان شاه
نوشته شده توسط احمد در 9:31 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفتم فروردین 1387

M

زندگی مثل حرف M می مونه
نوشته شده توسط احمد در 10:20 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه ششم فروردین 1387

مرداب و نيلوفر

گفت : دم سال تحويل يه دعايي از ته دل كردم .
گفتم : چه دعايي ؟
گفت : دعا كردم كه امسال يه سال پر از خوبي و صلح  وصفا و دوستي باشه .
گفتم : هيچي نگفتم ... نگاش كردم
.
.
.
.
.
و م :
اگه مرداب نباشه نيلوفر كجا سبز بشه؟
نوشته شده توسط احمد در 10:57 |  لینک ثابت   • 

جمعه دوم فروردین 1387

بغض قلب گريه

وقتي بغض كردم قلبم درد گرفت
يادم افتاد دلم براي گريه كردن تنگ شده


و م :
عيده ... بگو و بخند
نوشته شده توسط احمد در 20:49 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم فروردین 1387

ديروز و امروز

زمان 86/12/29

بدو بدو كه فردا عيده

.
.
.
.
زمان 87/1/1

به به عيدت مبارك
سال نو مبارك
صد سال به از اين سالها





و م 1:
ديروز و امروز چه فرقي كرد ؟
و م 2:
آسمون همون آسمون ... روزمرگي همون روزمرگي
و م 3 :
از اينكه يك سال به مرگ نزديك شدي رو تبريك ميگم


ويرايش 1 :
وقتي برات پيامك تبريك عيد با متن زير بياد :
365 روز دگير به ميقات نزديكتر شديم . خنده نه ، گريه بايدش ( گريه ات مبارك)
حيف نيست اينجا ننويسي ؟؟؟

و م 4 :
جانا سخن از دل ما ميگويي
نوشته شده توسط احمد در 12:22 |  لینک ثابت   •